بار دیگر یک اتفاق تکراری تمرین پرسپولیس را بهم ریخت. یکسری داد و بیداد کردند و ریختند سر یکسری دیگر. تنها فرق این بهم ریختنها این بود که یکسری گمان میکردند زیرآب مربی محبوبشان را محمودخان زده!
آخر این محمودخان (خوردبین) خیلی آدم بیجنبهای است. حدود نیم قرن است که توی این تیم زحمت میکشد، اما حالا زورش میآید که به خاطر پرسپولیس و باتعصبهایش چهار تا فحش و دو تا چاقو بخورد! مرد مومن! تو اگر زرنگ بودی و سرت توی حساب و کتاب بود که الان مستاجر نبودی و مجبور نمیشدی جلوی سی، چهل نفر ناسزا بشنوی. یک عمر توی این تیم توپ زدی، سرپرست شدی و جان کندی که چه شود؟ اگر راهش را بلد بودی و دوزار بیزنس سرت میشد الان دو تا بازیکن به قطر و اینور و آنور ترانسفر میکردی و میتوانستی برای خودت چهار تا بالاخواه و طرفدار
بار دیگر یک اتفاق تکراری تمرین پرسپولیس را بهم ریخت. یکسری داد و بیداد کردند و ریختند سر یکسری دیگر. تنها فرق این بهم ریختنها این بود که یکسری گمان میکردند زیرآب مربی محبوبشان را محمودخان زده!
آخر این محمودخان (خوردبین) خیلی آدم بیجنبهای است. حدود نیم قرن است که توی این تیم زحمت میکشد، اما حالا زورش میآید که به خاطر پرسپولیس و باتعصبهایش چهار تا فحش و دو تا چاقو بخورد! مرد مومن! تو اگر زرنگ بودی و سرت توی حساب و کتاب بود که الان مستاجر نبودی و مجبور نمیشدی جلوی سی، چهل نفر ناسزا بشنوی. یک عمر توی این تیم توپ زدی، سرپرست شدی و جان کندی که چه شود؟ اگر راهش را بلد بودی و دوزار بیزنس سرت میشد الان دو تا بازیکن به قطر و اینور و آنور ترانسفر میکردی و میتوانستی برای خودت چهار تا بالاخواه و طرفدار جور کنی! به نظر من که اصلا اینکاره نیستی! یا دنبال OK کردن بلیت هستی و یا باید دنبال پول هتل و بدهیها بدوی. اصلا چرا وقتی میبینی سر تمرین به جای سابقه و موی سفیدت، ستارههای کاغذی و آنهایی که اسما تعصب دارند، تشویق میشوند، بیخیال نمیشوی و پرسپولیس را ول نمیکنی! راستش وقتی شنیدم که یقهات را گرفتهاند و تو را تهدید به مرگ کردهاند، جگرم سوخت. میدانستم که اگر آنجا بودم و جلو میآمدم شلوار شش جیبها جگرم را درمیآوردند ولی هر چه فکر کردم نفهمیدم که چطور ستارههای کاغذی تیمت وقتی تو را توی آن حالت دیدند، پدال گاز را زیر پایشان فشار دادند و خودشان را به نفهمی زدند. ای کاش حداقل میشد از ستارههایی که نوچه دارند و دنبال کاپیتانی هستند پرسید که چرا جلوی دهان آدمهایشان را نگرفتند تا تندیس قدمت و تعصب پرسپولیس کنار اتوبان نیایش نشکند... خیالی نیست محمودخان! آن وقتی که تو فحش خوردی، بچههای تیمت شیرموز و آبمیوه میخوردند ... وقتی تو به مرگ تهدید میشدی، آنها معجون و نارگیل میخوردند تا زیر ماساژ جان بگیرند و آن لحظهای که قلبت شکست، بر و بچهها با سیستمهای صوتی توپ ماشینهایشان بشکن بشکن را زمزمه میکردند و نیناشناش فلان مانکن را میخواندند! معلوم نیست که تا چه زمانی باید وضعیت تمرینات پرسپولیس به این صورت باشد. آنهایی که تا دیروز یقه هواداران را میگرفتند و دندانهای خبرنگاران را خرد میکردند، حالا به روی هم تیزی میکشند و تندیسها را لب جوی میزنند تا بشکند! متاسفانه روزگاری شده که همه میشکنند و دیگر کسی جواب نمیدهد که من نمیشکنم! اینجا همه میشکنند و توی این کار تخصص دارند. اگر میخواهی نشکنی باید کنج خانهات بنشینی. آقای خوردبین... مثل اینکه یادت رفته چطور دفعه قبل روی تخت بیمارستان کسری اشک میریختی و فوتبال را لعنت میکردی!