مرجع خبری پرسپولیس

اخبار باشگاه مدیران مربیان بازیکنان مسابقات تمرینات لیگ برتر مصاحبه ها تحلیل فنی حواشی نیکبخت زارع باقری نوری توره کریمی جادوگ

مرجع خبری پرسپولیس

اخبار باشگاه مدیران مربیان بازیکنان مسابقات تمرینات لیگ برتر مصاحبه ها تحلیل فنی حواشی نیکبخت زارع باقری نوری توره کریمی جادوگ

دنیزلی: ایران فرصت زندگی جدیدی را به من داد

مصطفی دنیزلی حضور در ایران را فرصت جدید برای زندگی خود دانست.


به گزارش پایگاه اطلاع رسانی ورزشی پارسیان، با مصطفی دنیزلی در منزل وی مصاحبه‌ی ویژه‌ای انجام دادیم که برای دوستداران ورزش، شنیدنی های بسیاری دارد. وی در ایران سابقه هدایت پرسپولیس و پاس را داشت. او اکنون در بشیکتاش ترکیه حضور دارد.

وی مردم ایران خصوصا تهران را بسیار دوست داشته و به ساختار فرهنگی ایران بسیار علاقه مند است. با او بیشتر در مورد نگاه های شخصی وی به جهان و ایران صحبت کردیم. با خواندن این مصاحبه، وی را از نزدیک خواهید شناخت.

شما نیاز به معرفی ندارید. می خواهم قبل از هر چیز، چگونگی آمدن شما به ایران و احساسات آن لحظات را بدون ملاحظه، بدانم.

این اولین بار بود که به ایران می آمدم. قبلا هم نرفته بودم. رفتنم به ایران برای مردم ترکیه و هم چنین برای مردم ایران، کاملا غیر منتظره بود. راستش را بخواهید، برای خودم نیز چنین حالی داشت. در ترکیه کسی به این همکاری امیدوار نبود؛ البته خودم نیز امیدوار نبودم. این را از صمیم قلب می گویم چرا که قبلا به ایران نرفته بودم و در مورد آن اطلاع چندانی نداشتم.

مرجع خبری پرسپولیس به همه خوانندگان محترم پیشنهاد می کندبا مراجعه به ادامه مطلب این مصاحبه ی زیبا راتا انتها بخوانند!

اطلاعات شما از ایران به چه صورت بود؟

تنها اطلاعم عبارت بود از کتب درسی در سال‌های تحصیلم که درباره فرهنگ پارسی بود. کمی هم اطلاعات سطحی بود که با مطالعات شخصی از کتب و مجله به دست آورده بودم؛ اما می دانستم که ایران دارای فرهنگ، ادبیات و مراتب علمی گسترده‌ای است و ریشه های عمیقی دارد. از شخصیت های بزرگ علمی ایران اطلاع داشتم. برخی از اینها شخصیت های مشترک و مورد علاقه‌ی هر دو طرف ایران و ترکیه بودند؛ مانند مولانا. آنها چنان شخصیت های بزرگی بودند که هم مردم ایران و هم مردم ترکیه، آنها را از خود می دانستند. آنها ارزش‌های عمیق مشترک ما بودند. شخصیت‌هایی مثل فارابی، ابن سینا، مولانا و امثال آنها، از قرن ها پیش تا کنون، افتخارات مشترک مردم ترک و ایرانی بودند.


پس شناخت ویژه‌ای از ایران نداشتید؟

بیشتر زندگی من در اروپا گذشت. به خاطر شغلم، فرصت شناخت اروپایی‌ها را داشتم. تیم هایی را مدیریت کردم که معمولا با تیم‌های سرشناس اروپایی رقابت می‌کردند. به خاطر همین با کشورهای اروپایی و فرهنگ آنها از نزدیک آشنا هستم. ایتالیا، فرانسه، انگلستان، اسپانیا، آلمان، هلند و بسیاری از کشورهای اروپا و مردم آنها را خوب می‌شناسم. اولین بار و در حضور شما اعتراف می کنم که در مورد فرهنگ شرقی و خاورمیانه‌ای، بی اطلاع بودم چرا که از نزدیک رابطه ای نداشتم. متاسفانه به الزامات شغلی، همیشه در اروپا بودم و با فرهنگ آن عجین. هر چند شغل اصلی من فوتبال است؛ اما به تاریخ جهان، سیاست، هنر و فرهنگ بسیار علاقه مندم.


پس اولین سفرتان بسیار جالب بود؟

واقعیتش را بخواهید، سوال ‌های فراوانی در ذهنم وجود داشت. از شما چه پنهان، خیلی هم راغب نبودم. ایرانیان به قدری صمیمانه با من برخورد کردند که نتوانستم دل آنها را بشکنم. به خاطر اصرار‌های فراوان برخی هموطنانتان تصمیم گرفتم برای یک روز به ایران بروم. قصد داشتم صبح وارد تهران شده و شب همان روز به ترکیه بازگردم؛ یعنی اولین سفر من به قصد یک روز بود. اصلا فکر نمی‌کردم در ایران بتوانم بمانم چرا که در ذهنم، از ایران تصویر دیگری ساخته بودند.


 این ذهنیت از سوی چه کسانی درست شده بود؟

رسانه‌های جهانی در ذهن ما از ایران، تصویر خیلی متفاوتی ایجاد کرده بودند. ما ترک‌ها ایران را از پنجره‌ی این رسانه ها می دیدیم و آن تصویر غلط ذهنی خود را، ایران واقعی می پنداشتیم.


پس دیدن ایران شما را متعجب کرد.

به دلیل همان پندارهای قبلی بود که در بدو ورود بسیار متعجب شدم. یکدفعه تمام باورهای ذهنی من فرو ریخت. تصویر ایرانی که در ذهنم ساخته بودند، از بین رفت. راستش شوکه شدم! ایرانی که با چشمان خودم می دیدم، با تصورهای ذهنی ام خیلی فاصله داشت.


ایرانی که می‌دیدید بهتر بود یا ایرانی که می‌پنداشتید؟

(مصطفی دنیزلی می خندد) خیلی بهتر بود؛‌ در غیر اینصورت شوکه نمی شدم. روز اول که وارد تهران شدم، تصمیم گرفتم شهر را بگردم. همین که وارد خیابان های شهر شده و چند قدمی زدم، گیج شدم. اولین احساسم این بود که مردم تهران بنده را از نزدیک می شناسند و مرا خیلی دوست دارند. این برایم هم تعجب آور و هم خوشحال کننده بود. اول خیلی متوجه این نکته نبودم. زن و مرد، پیر و جوان و هر کسی که مرا می دید، با صمیمت فوق العاده ای واکنش نشان می داد. با اینکه اولین روز من در تهران بود، خودم را یکی از اهالی تهران حس کردم. گویی اینکه سال‌ها در تهران بوده‌ام و کاملا احساس یک تهرانی را داشتم.


یعنی احساس یک آشنا؟ با مردمی خونگرم و صمیمی مواجه شده‌اید؟

آری، این مسئله را بسیار تحت تاثیر قرار داد. با ایران جدیدی مواجه شده بودم که خیلی زیباتر، گرم‌تر، صمیمی‌تر، و متمدن تر از تصورات ذهنی من بود. (کمی مکث می‌کند.) البته این طبیعی است چرا که به ما ایران کاملا متفاوتی را القا کرده بودند.


چرا؟

راستش را بخواهید، این مشکل همه‌ی ما کشورهای اسلامی است. همین، در مورد ترکیه نیز وجود دارد. یعنی مثلا ترکیه کشور خیلی زیبا و متمدنی است؛ اما در امریکا و اروپا، ما را با چهره‌ی بدی معرفی می‌کنند. تصویرهایی از زندگی روزمره ما را انتخاب می‌کنند که در واقع، حاشیه‌ای ترین و کمترین بخش زندگی ما است. همین موقعیت برای ایران نیر مطرح است. یعنی ایران در خارج خیلی اشتباه شناخته شده است.


به نظر شما علت آن چیست؟

می‌تواند 2 علت داشته باشد. یا ایران نمی تواند خود را درست معرف کند یا اینکه برخی نمی‌خواهند ایران درست شناخته شده و مورد علاقه قرار گیرد. به ما ایرانی را نشان می دهند و القا می کنند که کاملا منفی و غیر قابل دوست داشتن است.


شاید هم هر دو علت دخیل باشد.

کاملا درست است. در اولین دیدارم عاشق تهران شدم. شهری در جهان نمانده که ندیده باشم. تمام زندگی ام با جهانگردی گذشت، امریکا، آسیای دور، اروپا و ... در ایران حقیقت خیلی متفاوتی را دیدم. هم کشور و هم مردم، خیلی متفاوت تر و خیلی مثبت تر از پندارهای ذهنی من بود. این نکته برایم بسیار جذاب بود. این مهمترین نکته است. نکته دوم آنکه، شغل من فوتبال است. چیزی در فوتبال ایران نیست که از نظر شغلی از آن بیاموزم؛ اما چیز‌های زیادی بود که می توانستم به آن بدهم. انسان گاهی از ارائه‌ی چیزی خوشحال می شود و گاهی از دریافت آن. از آموختن به دیگران لذت می برم. در ایران احساس کردم که فوتبال به من نیاز دارد. کارهای زیادی بود که باید انجام می شد. این مرا جذب کرد. سازماندهی خوبی وجود نداشت. فوتبال ایران در شرف تغییر ساختار بود. از طرف باشگاه پاس دعوت شدم بودم. این باشگاه وابسته به پلیس بود. در آن ایام آقای قالیباف، رئیس اداره پلیس، در راس هیئت مدیره بود و آقای مصطفی آجورلو رئیس باشگاه. همه شان با من خیلی صمیمانه برخورد کردند. باور کنید آن روز نتوانستم به استانبول برگردم و آن شب را در تهران ماندم. صبح فردا در هر ساعت نکته ای را متوجه می شدم که مرا بیش از پیش به ماندن ترغیب می کرد.


یعنی آشنایی؟

متوجه شدم که در تهران چیز‌های فراوانی غیر از فوتبال هست که باید بیاموزم. فرهنگ فارسی، فرهنگ کوچکی نیست. ایرانیان هزاران سال بر جهان حکمفرمایی کرده‌اند. نیکی‌های فراوانی را عرضه داشته اند. در این مورد چیز‌هایی زیادی بود که می توانستم از ایران بگیرم و بیاموزم. در زمین فوتبال کاملا عکس آن بود. اطرافیانم در ترکیه هرگز نتوانستند رفتنم به ایران را بپذیرند. خیلی ها اعتراض کردند. در رسانه ها نوشتند. حرف‌ها گفتند.


چه واکنشی به این رفتارها داشتید؟

عمرم را با مسابقات بزرگی گذارندم؛ چه در اروپا و چه در ترکیه. هنگامی که متوجه نیاز فوتبال ایران شدم، نتوانستم به آن بی‌تفاوت باشم. این دو طرفه بود. من نیز چیز‌های زیادی از فرهنگ ایران آموختم. ایران چیز‌های خوب به من یاد داد. در ساختار فرهنگی و زندگی روزمره ی ایرانی چیز‌های زیادی دیدم که در پیشرفت شخصیتم موثر بود. ساختار اجتماعی، فرهنگی، جغرافیایی و موقعیت خاص شما در خاورمیانه همیشه مورد علاقه جهانیان بوده است. علاوه بر آن، در زندگی روزمره مردم ترکیه و ایران نکات مشترک زیادی وجود دارد. هر دو کلمات مشترک زیادی دارند. هر دو مردم بسیار صمیمی با صفایند. صمیمت و خونگرمی ایرانیان از نگاهایشان پیدا است. در ایران هوای جدیدی را تنفس کردم. فردی ترکیه‌ای هستم. در شهرهایی مانند استانبول و ازمیر متولد و بزرگ شده ام؛ اما ایران فرصت زندگی جدیدی را به من داد.


پس باید رازی باشید؟

همیشه از من سوال می کنند که چرا به ایران رفتی؟ چرا تیم های ترکیه، اروپا، ژاپن یا روسیه را مدیریت نکردم و بین این هم گزینه، ایران را انتخاب کردم. باید بگویم احساس خوشبختی در هر مکانی به انسان دست نمی دهد. این نکته مهمی است. در کشورهایی که فرهنگی های متفاوت داشتند، خیلی چیز‌ها دیدم؛ اما در ایران اسحاس خوشبختی کردم. آرامش را چشیدم؛ حتی اگر از ایران چیزی عایدم نشده باشد، همین آرامش برایم کافی بود. کار خوبی در زمینه فوتبال ایران داشتیم. باید اینجا از مردم خوب تهران قدردانی کنم.


گویا تهران را هم خیلی دوست داری؟

تهران برایم شهر آرامش بود. آشنا و خودی؛ اما من این را نمی توانستم در ترکیه به برخی تفهیم کنم. باور کنید اگر دیدن بچه‌هایم نبود، شاید سالی فقط یکبار به استانبول می رفتم. فقط برای دیدن خانواد‌ه‌ام می رفتم و به تهران بر می گشتم. جالب این است که در استانبول، دلم برای تهران تنگ می شود. واقعا در تهران، احساس خوشبختی می کردم.


در پرسپولیس هم بودید و تجربه‌ای متفاوت.

در پاس فقط یک کمبود داشتیم و آن نداشتن تماشاگران برای پیروزی بود. این نقص در پرسپولیس بر طرف شد. در پرسپولیس نیز جو خوبی نصیبمان شد. در چند هفته اول، راه خوبی را طی کردیم و طول نکشید در یکی از بازی‌های اولیه مان، بالای 90 هزار تماشاگر در ورزشگاه حضور داشت. اینها نکات زیبایی از خاطرات ایران است. چه در زندگی شغلی و چه در زندگی اجتماعی خود در تهران، هرگز با مشکلی یا ناراحتی خاصی مواجه نشدم. مدت زیادی با پرسپولیس نبودم؛ اما چه طرفداران و چه رسانه ها، ما را بسیار حمایت کردند. در برخی مسابقات گاهی بد آوردیم که برخی از جانب ما و برخی از جانب دیگران بود؛ اما اینها اصلا مهم نیست. نکته مهم، اعتقاد به صفا و صمیمت است. من نیز در ایران همین صفا و صمیمت را دیدم.

فوتبال ایران را چگونه می‌بینید؟

در واقع دو فوتبال در ایران وجود دارد. یکی که در لیگ های بازی می کنند که کیفیت آن خیلی پائین نیست؛ اما خیلی خوب هم نیست. در واقع، زیر خط استاندار جهانی است. در مقایسه با ترکیه، فاصله زیادی ندارد؛ اما چهره ی دوم، تیم ملی است. در ایران تقریبا اگر 15 تیم را با 20 بازیکن در نظر بگیریم، حدود350-300 فوتبالیست وجود دارد که بین آنها، 40-35 توپ زن به سطح استانداردهای جهانی نزدیک هستند. وقتی آنها را از لیگ به طرف تیم ملی هدایت کنید، با تیم جدیدی مواجه می شوید که خیلی بالاتر از خط لیگ است. منظور بنده از دو چهره فوتبال ایران، این است. اکنون بیشتر از 15 ایرانی در خارج توپ می‌زنند. برخی در لیگ‌های مهم اروپا و برخی در کشورهای خلیج فارس بازی می کنند که این نکته، بسیار مهم است. در واقع، آینده فوتبال ایران بسیار درخشان است.


احتمالا نقص‌هایی هم دارد.

نقص‌هایی نیز دارد که به طور باور نکردنی زیاد است. از سازماندهی گرفته تا ساختمان، استادیوها و ...؛ اما باید اضافه کنم که سیستم فوتبال ایران خیلی متفاوت است. مسئولان ایرانی باید به این نکته توجه کرده و آن را هرچه زودتر جبران کنند. قبل از هر چیزی، دولت باید نگاه خود را به فوتبال اصلاح کند. درآمد استادیوی و آگهی تقریبا صفر است. درآمد تلویزیونی که اصلا ندارند. با این شرایط نمی‌توانید فوتبالیست‌های خوب خود را در داخل نگهدارید؛ یعنی ستاره‌ها به باشگاه‌های خارج می‌روند. باید توجه داشت که برای پیشرفت فوتبال و ترغیب جوانان، این رشته نیاز شدیدی به ستاره‌ها دارد. کشوری که نتواند ستاره‌ها و چهره‌های توانمند خود را حفظ کند،‌ هیجان ملی داخلی خود را از دست می دهد. صمیمانه عرض می کنم که این خطر برای ایران وجود دارد.


پس نیاز به بازنگری در مسائل اقتصادی وجود دارد؟

اگر وضعیت اقتصادی خود را اصلاح کنند، احتمال جذب این فوتبالیست های ستاره توسط باشگاه های خارجی به صفر می‌رسد. توپ زدن در خارج از کشور امتیاز خوبی است؛ به شرط آنکه فوتبال داخلی فدای آن نشود. ورزشگاه‌های داخلی فدای آن نشود. سازمان و تاسیسات داخلی را فدای آن نکنند. بگذار واضح تر بگویم. باشگاه هایی مانند استقلال و پرسپولیس که 70 میلیون مخاطب آنهاست، دارای ساختمان و سازوکارهای مورد نیاز نیستند تا بتوانند امکانات بالقوه فوتبالی خود را بالفعل کنند.


پس باید اقدام به تغییر ساختار کنیم؟

ساختار فوتبال ایران باید از بیخ و بن تغییر یابد. چنین تغییر اساسی ‌ای در فوتبال ایران ناگزیر است؛ در غیر اینصورت، پتانسیل های موجود از بین خواهد رفت. باید توجه کرد ایران در فوتبال جهان کاندید آینده ‌ی درخشانی است. مردم نیز این رشته را خیلی دوست دارند. وقتی مردم چنین علاقه‌ای دارند، مسئولین باید مواردی را که این علاقه شدید مردم را نادیده می گیرد، خنثی کنند. ایران سرزمین قدرتمندی است. در نتیجه، می تواند به مردم خود ورزشگاه‌هایی بدهد تا بتوانند مسابقات را با استانداردهای جهانی تماشا کنند. می تواند ساختمان و زمین‌های مناسب برای تمرین ‌های متناسب با استانداردهای جهانی ایجاد کند.


تنها مشکل، سیستم است؟

مشکل دیگر مربوط به استعدادها است. استعداد فوتبالیست‌های ایرانی خیلی خوب است؛ اما متاسفانه هیچ نوع آموزشی از زیر بنا ندارند. یعنی، کاملا با سعی و توان های شخصی به سطوح خوب می رسند که این، بسیار مهم است. اگر آموزش‌های زیر بنایی به صورت صحیح انجام گیرد، ایران می تواند به یک کشور مهم فوتبال تبدیل شود. فوتبال را نباید دست کم گرفت. امروزه در بسیاری از کشورها، این رشته تبدیل به یکی از عناصر تعیین کننده زندگی روزمره شده است. وقتی ایران حق ورود به جام جهانی را به دست آورد، نتوانستم به منزل بروم زیرا نزدیک به 6-5 میلیون جمعیت، تمام جاده‌ها و خیابان‌های تهران را پر کرده بودند. چنین محبت‌ جانانه‌ای از مردم را باید قدر دانست و حق آنرا ادا کرد.


با چنین تاثیری، می توان فوتبال را در گسترش روابط دو کشور و مردم نیز درج دخیل دانست؟

راستش را بخواهید، بین دو کشور ترکیه و ایران، سالیان درازی روابط خیلی وسیعی وجود نداشته است. همانگونه که در ایران خود را مانند سخنگوی ترکیه می دانستم، وقتی به ترکیه می رفتم، در آنجا نیز تبدیل به سخنگوی ایران می شوم و هستم. در ترکیه به مسئولان بارها عرض کردم که در ایران فوتبالیست‌های خوبی وجود دارد و ترکیه می‌تواند آنها را به تیم‌های خود دعوت کند؛ اما هرگز با فوتبالیست‌های ایرانی این سخن را مطرح نکردم. این بحث، ابعاد مختلف اقتصادی و مسائل مختلفی دارد که خارج از موقعیت بنده است. ترکیه باید متوجه این حقیقت بشود که فوتبالیست‌های توانمند ایرانی بسیارند که در لیگ‌های برتر اروپا مانند ایتالیا، اسپانیا، انگلستان و آلمان بازی می‌کنند؛ حتی قیمت فوتبالیست‌های ایرانی از دیگر فوتبالیست‌های خارجی که در باشگاه‌های ترکیه بازی می‌کنند، کمتر است.


اما در عمل،‌اتفاقی روی نمی دهد.

هنوز جواب منطقی به چنین برخوردی را نیافته‌ام. خرید بازیکنان ایرانی از طرف باشگاه‌های ترکیه بسیار آسان است؛ اما عکس آن، یعنی خرید بازیکن ترک از طرف باشگاه‌های ایران تقریبا غیرممکن است زیرا بین قیمت‌های فوتبالیست‌های دو کشور و ارزش‌های اقتصادی‌شان تفاوت بسیار است. با پیشرفت ساختار اقتصادی باشگاه‌های ایرانی این رابطه دو طرفه خواهد بود. در این مورد به وظیفه خود عمل می‌کنم.


برگردیم به تهران.

به فوتبال ایران و بالاخص تهران علاقه‌مندم. البته تهران مشکلاتی نیز داشتم و می‌دانستم در راحت‌ترین شهر جهان زندگی نمی‌کنم. بالاخره هرجا که باشیم، هیچ چیز کامل نیست و همیشه مشکلات و نواقصی وجود دارد. در اینجا باید بگویم که ترافیک تهران مرا خیلی آزرد. ایرانی‌ها بسیار بد رانندگی می‌کنند؛ در حالیکه جاده‌ها و خیابان‌های فوق‌العاده خوب و مدرنی دارند. مشکل دیگر تهران، آلودگی شدید هوا بود که بیش از هر چیز، از ترافیک غیرعادی نشأت می‌گرفت. تعجب می‌کنم در تهران همه جا گاز طبیعی مصرف می‌شود؛ اما آلودگی اگزوزهای بنزینی یا گازوئیلی قابل درک نیست. ماشین‌ها باید گازسوز شوند. از راننده‌های ایرانی تقاضا دارم در رانندگی دقت داشته و به قوانین دقت کنند. هیچ کس برای بار دوم به دنیا نمی‌آید. باید قدر ‌زندگی را دانست. نباید با خطای کوچک رانندگی به یک زندگی خاتمه دارد.


و پیشنهاد ویژه؟

می‌توان به مسابقات دوستانه در نوروز بین دو کشور اندیشید. و آخر آنکه، ایران را دوست دارم. شهرهای ایران و مردم ایران را دوست دارم. این برای من خوشحال‌کننده است. از اینجا، بار دیگر به تمام مردم ایران سلام و عرض ادب می‌کنم.

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد